دلدار اگر به دام خویشم فکند
وز نو، نمکى بر دل ریشم فکند
ترسم به غلط ربوده باشد دل را
بیند که همانست ، به پیشم فکند
بر روى دلم فکند یک زمزمه عشق
زان زمزمه ام ز پاى تا سر همه عشق
حقا! که به عهدها نیایم بیرون
از عهده حق گزارى یکدمه عشق
اى تازه گل به ناز پرورده من
وى آفت جان بر لب آورده من
خواهم که تو را خداى رحمى بدهد
تا بگذرى از گناه ناکرده من