+ از قاسم بیگ حالتى :

 

 

دلدار اگر به دام خویشم فکند
وز نو، نمکى بر دل ریشم فکند
ترسم به غلط ربوده باشد دل را
بیند که همانست ، به پیشم فکند
بر روى دلم فکند یک زمزمه عشق
زان زمزمه ام ز پاى تا سر همه عشق
حقا! که به عهدها نیایم بیرون
از عهده حق گزارى یکدمه عشق
اى تازه گل به ناز پرورده من
وى آفت جان بر لب آورده من
خواهم که تو را خداى رحمى بدهد
تا بگذرى از گناه ناکرده من
...
ادامه مطلب
نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حرف آخر؟

 


حرف آخر؟----ندارم!ازمن برای گفتن چه مانده است؟


مرا بادستهایت هل نده .برای رسیدن نیازبه تعارف نیست.

راه رابلدم . داغ نیستم . خوبم.

البته تا تعریفت از خوب چه باشد!!

توکه بالا نمی آیی ؟پس چرا میترسی.

نگاهت راندزد. زمزمه هایت رانمیشنوم

فقط گلویم خشک است.

ترس!شاید!!

من در حال حفظ درس آخرهستم . بی خبرم!

چقدر خیره نگاه میکنند .باتنفریا اشک آلود.

میخواهی بیا ودر آغوشم بگیر.

امانه جلونیا.

تاتبخیرمن چیزی نمانده است.

انگارکرشده ام!

این کلاغهای سیاه چه میگویند؟

نورها روشن میشوند

برای ثبت مجازات لحظه ی گریز از مهر دفترچه ی چندبرگ قرمز تا عشق

از عکس یک آسمان تا بستری آسمانی که در آن حرام ترشده ام

وقت بالا رفتن است..

درملاء عاساعت بودنم تمام شده است

حلقه ای به دور گردنم

من بخارمیشوم.

...
ادامه مطلب
نویسنده : مهدی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک